عماد الدين حسن بن علي الطبري

221

مناقب الطاهرين ( فارسي )

ابو سفيان را ديدم . و در پيش ، امير المؤمنين على را ديدم . با خود گفتم : اينان عمّانند و ابناء العم ، وى را خذلان نكنند . من [ از پشت ] حمله بردم به شمشير كه وى را بكشم ، آتشى ديدم كه پديد آمد ميان من و او چون برقى . من بترسيدم كه مرا بسوزد . در اين ميانه رسول ( صلعم ) التفات با شيبه كرد و گفت : نزديك من آى . و گفت : اللّهمّ اذهب عنه الشّيطان . در حال وى از سمع و بصر بر من عزيزتر بودى . پس گفت : يا شيبة ، قاتل الكفّار . و گفت : يا انصار اللّه و انصار رسوله . « 1 » و گويند كه : رسول ( ص ) بر بغله نشسته بود و گفت : اللّهمّ انّى انشدك ما وعدتنى . اللّهمّ لا ينبغى لهم ان يظهروا علينا . و آواز برآورد كه : يا اصحاب البيعة يوم الحديبيّة ! اللّه اللّه الكرّة على نبيّكم . چون خلق روى به وى نهادند گفت : الآن حمى الوطيس . انا النّبىّ لا كذب * انا ابن عبد المطّلب و از استر فرود آمد و مشتى خاك برداشت و به جانب ايشان ريخت و گفت : شاهت الوجوه : متغيّر باد رويهاى كافران ! از كافران كس نماند الّا كه خاك در چشم وى رفته بود از آن يك قبضه خاك . صادق عليه السّلام گفت كه : هوازن دريد بن الصّمّه را حاضر كردند - و وى از معمّران بود - تا با وى مشورت كنند در كار رسول ( صلعم ) . چون ايشان به اوطاس فرود آمدند ، دريد گفت : نعم مجال الخيل ؛ لا حزن ضرس و لا سهل دهس . ما لى اسمع رغاء البعير و نهاق الحمير و بكاء الصّغير ؟ ! اين مشغلهء بهائم و آدمى چيست ؟ اينجا مردم به خواب درند . گفتند كه : مالك بن عوف اينان را به اينجا حاضر كرد و گفت : حرب در پيش زن و فرزند و

--> ( 1 ) - در نسخه‌ها اين واقعه تا بدينجا نقل شده و ناقص است .